چرا القاعده وارد سرزمین‌های اشغالی نمی‌شود؟

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
چرا القاعده وارد سرزمین‌های اشغالی نمی‌شود؟
نسل شاهوار: القاعده با فراگیر‌کردن فعالیت‌هایش بنابر ادعای خود، توانسته علیه همه کسانی که به کشو‌رهای اسلامی حمله کرده‌اند حملات تلافی‌جویانه تدارک ببیند. اما سؤالی که در این مورد مطرح می‌شود این است که با وجود اشغال فلسطین توسط صهیونیست‌ها چرا القاعده علیه این اشغال‌گران اقدامی انجام نداده است؟
یکی از سوالات و ابهاماتی که در مورد فعالیت‌های القاعده وجود دارد این است که چرا این گروه با تمام ادعاهای خود در مورد مبارزه با استعمارگران و اشغال‌گران تا به حال علیه رژیم غاصب صهیونیستی اقدامی نکرده است و حتی در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود مواضع خیلی محکمی علیه این رژیم نگرفته است. در این مطلب به این سوال به صورت مفصل پرداخته می‌شود. این مقاله در دوقسمت منتشر خواهد شد.
 
نظام فکری حاکم بر القاعده ریشه در سلفی‌گری دارد که برای بررسی پیشینه‌ی آن باید رگه‌های این گرایش را در افکار خوارج، احمد بن حنبل، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب جست‌وجو کرد. البته سلفی‌گری، به رغم شعارها و داعیه‌های اصلاحی و اسلامی، به سبب ماهیت واپس‌گرا و گذشته‌نگر خویش به سمت سنت‌گرایی و محافظه‌کاری سنتی پیش رفته است. القاعده مدعی برقراری نظمی اسلامی در جهان است که توسط بنیادگرایان صورت گیرد، جهانی که تحت رهبری یک «خلیفه» باشد.(1)
 
مؤلفه‌های اصلی تفکر القاعده و رهبران آن بر سه محور استوار است:
 
الف) جهاد و مبارزه با کفر
 
ب) بازیابی هویت گذشته (بازگشت به اسلام راستین)
 
ج) پاک‌سازی کشورهای اسلامی از حاکمان فاسد
 
این سازمان در فرآیند شکل‌گیری از حمایت و پشتیبانی دولت‌هایی نظیر عربستان سعودی، پاکستان و همچنین ایالات متحده‌ی آمریکا برخوردار بوده است. زیبیگنیو برژینسکی، وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا، در ارتباط با نحوه‌ی حمایت‌های ایالات متحده از القاعده و در گمراه کردن شوروی در حمله به افغانستان می‌گوید: «طبق روایت رسمی تاریخ، کمک سیا به مجاهدین در سال 1980 آغاز شد؛ یعنی پس از حمله‌ی شوروی به افغانستان در 24 دسامبر 1979؛ اما واقعیت این است که در 3 ژوئیه‌ی 1979 رئیس‌جمهور کارتر، اولین دستورالعمل را برای کمک مخفی به مخالفان رژیم هوادار شوروی در کابل امضا کرد و همان روز یادداشتی برای رئیس‌جمهور نوشتم و به او توضیح دادم که به اعتقاد من، این کمک باعث مداخله‌ی نظامی شوروی می‌شود... [گرچه] ما روس‌ها را به مداخله وا نداشتیم، اما دانسته احتمال حرکتشان را افزایش دادیم... روزی که شوروی‌ها رسماً از مرز گذشتند، من به رئیس‌جمهور نوشتم که اکنون فرصت داریم به شوروی جنگ ویتنامش را عطا کنیم... این کشمکش سبب دل‌سردی و در نهایت فروپاشی اتحاد شوروی شد... برای تاریخ جهان چه چیز بیشتر اهمیت دارد: طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی، چند مسلمان تحریک‌شده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟»(2)
 
الظواهری در یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا کرد که سرگرم جنگ در عراق است و متعاقباً به حمله به اسرائیل خواهد اندیشید، اما این پاسخ قانع‌کننده‏ای نیست، زیرا تشکیلاتی که طی ماه‌های گذشته ده‏ها عملیات را در پاکستان به اجرا درآورده، در دستیابی به دشوارترین مناطق مانند شرق آفریقا به طور هم‌زمان چندین حمله انجام داده است و ادعای انفجار چندین بمب در ایالات متحده را نیز دارد، چگونه از حمله به منافع رژیم صهیونیستی ناتوان بوده است؟!
 
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه‌ی فعلی آمریکا، نیز بر این نکته تأکید کرده است و در سخنانی خطاب به کنگره می‌گوید القاعده و طالبان نتیجه‌ی بذری هستند که دولت آمریکا در افغانستان کاشت و بعدها درو کرد. او می‌گوید: «ما به نوعی سابقه‌ی تاریخی در ورود و خروج از پاکستان داریم. بیایید به یاد داشته باشیم که کسانی که امروز با آن‌ها می‌جنگیم، 20 سال پیش ما خودمان هزینه‌ی روی کار آمدنشان را فراهم ساختیم. دلیل آن این بود که آن موقع ما به شدت با اتحاد جماهیر شوروی درگیر بودیم.»(3)
 
اعضای گروه القاعده در چند وجه با هم مشترک‌اند: همگی خود را اهل سنت می‌دانند و بسیار متعصب هستند، آن‌ها مشی مبارزه‌ی مسلحانه را برای رسیدن به اهداف خود برگزیده‌اند و آمریکا و اسرائیل را دشمن مشترک مسلمانان می‌دانند و خواهان خروج آمریکا از کشورهای اسلامی و نابودی کامل اسرائیل هستند.
 
اطلاعات موجود از سازمان القاعده نشان نمی‌دهند که اسامه و رهبران سازمان وی در نخستین مرحله‌ی بنیان‌گذاری سازمان القاعده در افغانستان، در پایان دهه‌ی 80، ایالات متحده‌ی آمریکا را دشمن درجه‌ی یک خود می‌دانستند. در آن هنگام، نخستین هدف آن‌ها بنیان‌گذاری گروهی جهادگر در کشورهای عربی به منظور آغاز حمله‌ای علیه حکومت‌های آن‌ها و برپایی حکومتی مجری شریعت اسلامی در آن‌ها بود؛ ولی حمله‌ی عراق به کویت در 1990 و پیامدهای آن، مثل سرازیر شدن نیروهای آمریکا به منطقه‌ی خلیج‌فارس، به روند منفی شدن موضع القاعده نسبت به آمریکایی‌ها شتاب داد.
 
شبکه‌ی القاعده، در 23 فوریه‌ی 1998، بیانیه‌ای مهم را تحت عنوان «جبهه‌ی جهانی اسلامی برای جهاد علیه یهودیان و نصرانیان» صادر کرد. در این اعلامیه، بن‌لادن به همراه سران گروه‌های اسلام‌گرایی از مصر، پاکستان و بنگلادش هم‌صدا شدند و جبهه‌ای برای جنگ علیه آمریکایی‌ها و متحدانش تشکیل دادند که طبق تلقی آن‌ها علیه خداوند، پیامبرش و مسلمانان اعلام جنگ کرده‌اند. طبق این اعلامیه، جرایم و گناهان ایالات متحده در سه حوزه قابل تفکیک است که به نظر بن‌لادن سه حقیقت مسلّمی هستند که هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را انکار کند؛ یکی از این اهداف این گونه عنوان شده است: «هدف اصلی ایالات متحده حمایت از دولت یهودی و منحرف کردن افکار عمومی از اشغال بیت‌المقدس و قتل عام مسلمانان آنجاست. بنابراین، تنها پاسخ مناسبی که مسلمانان می‌توانند به این جنایات بدهند، جهاد دفاعی است که واجب عینی بوده و وظیفه‌ی تک‌تک مسلمانان است.»
 
ایمن الظواهری، رهبر فعلی این سازمان پس از مرگ اسامه، نیز هدف القاعده را استقرار حاکمیت خداوند می‌داند. از نظر وی، درگیری با اتحاد یهودی‌ـ‌آمریکایی اجتناب‌ناپذیر است و آن را سرنوشت و وظیفه‌ی خود می‌داند. از این رو، وی با وقوع برخی تحولات در خاورمیانه و روی کار آمدن عناصری جدید خواهان مقابله با صهیونیست‌ها شده است و در پیامی، خواستار اعتراض مردم مصر به سیاست‌های محمد مرسی، رئیس‌جمهور، این کشور در رابطه با اسرائیل و عادی‌سازی روابط اسرائیل و مصر شد. رهبری القاعده همچنین اعلام داشته است که با رهبری الظواهری «جهاد علیه مرتدان، به رهبری آمریکا و زیردست آن اسرائیل، که خاک سرزمین اسلام را مورد تجاوز قرار دادند» ادامه خواهد یافت.(4)
 
پس از این مقدمه، سؤالی که مطرح می‌شود این است که چرا با وجود چنین بیانیه‌ها و تأکیداتی، این گروه تروریستی تلاش‌های خود را بر ضد اسرائیل، که سرزمین فلسطین را اشغال کرده و مردم آن فلسطین را مورد ظلم قرار داده‌اند، متمرکز نمی‌کند. تا امروز، یعنی از زمان ظهور سازمان تروریستی «القاعده» و هم‌پیمانی بن‌لادن و الظواهری در کوه‌های هندوکش و امضای توافق‌نامه‌ی جهاد علیه یهود و هم‌پیمانانشان در 1998، القاعده علیه همه کس اقدام کرده است الا اسرائیل؛ راز غیبت القاعده از میدان جهاد در فلسطین چیست؟
 
الظواهری در یک کنفرانس مطبوعاتی ادعا کرد که سرگرم جنگ در عراق است و متعاقباً به حمله به اسرائیل خواهد اندیشید، اما این پاسخ قانع‌کننده‏ای نیست، زیرا تشکیلاتی که طی ماه‌های گذشته ده‏ها عملیات را در پاکستان به اجرا درآورده، در دستیابی به دشوارترین مناطق مانند شرق آفریقا به طور هم‌زمان چندین حمله انجام داده است و ادعای انفجار چندین بمب در ایالات متحده را نیز دارد، چگونه از حمله به منافع رژیم صهیونیستی ناتوان بوده است؟! اگر ادعای حمله‌ی القاعده به برج‌های دوقلوی آمریکا را هم بپذیریم چگونه چنین سازمانی، که قادر به نفوذ به قلب آمریکا و انجام چنین عملیات بزرگی است، هرگز علیه رژیم صهیونیستی به طور مؤثر وارد عمل نشده است؟

 

اعضای گروه القاعده در چند وجه با هم مشترک‌اند: همگی خود را اهل سنت می‌دانند و بسیار متعصب هستند، آن‌ها مشی مبارزه‌ی مسلحانه را برای رسیدن به اهداف خود برگزیده‌اند و آمریکا و اسرائیل را دشمن مشترک مسلمانان می‌دانند و خواهان خروج آمریکا از کشورهای اسلامی و نابودی کامل اسرائیل هستند.
 
چرایی عدم اقدامی عملی از سوی القاعده علیه اسرائیل
 
الف) شاید اساسی‌ترین دلیلی را که در عدم اقدامی جدی از سوی شبکه‌ی القاعده علیه موجودیت اسرائیل بتوان بر شمرد وابستگی فکری و حمایت‌های مالی و پنهانی سران سعودی از این جریان باشد. تفکر القاعده، به طور واضح و آشکار، در میان طبقه‌ی وهابی عربستان سعودی رواج دارد و این طبقه نیز از حمایت خاندان حاکم در این کشور برخوردار است. در تشریح این موضوع، بایستی ذکر کرد که این وابستگی گاهی تا حدی نبوده است که تمامی سیاست‌های کلان القاعده را در بر گیرد. از این رو، شاهدیم که این سازمان در مواقعی حتی علیه حکومت ریاض نیز واکنش نشان داده است. به واقع، آل سعود جهت افزایش نفوذ منطقه‌ای خویش همواره سیاست حمایت از جریان‌های سلفی را در سرلوحه‌ی اقدامات خویش قرار داده است. آن گونه که در تحولات منطقه نیز شاهدیم، ریاض تمامی تلاش خویش را بر حمایت از سلفی‌ها قرار داده است. در این راستا، حمایت از القاعده و شبکه‌های زیرمجموعه در منطقه‌ی خاورمیانه و شمال آفریقا به عنوان نماد جریان‌های سلفی و افراطی همواره مد نظر سعودی‌ها بوده است. در تحولات اخیر سوریه شاهد حضور فعال گروه‌هایی نظیر التوحید و النصرت هستیم که شاخه‌ی القاعده در این کشور محسوب می‌شوند و مورد حمایت جدی ریاض نیز قرار دارند.
 
مؤسسه‌های فعال در عربستان سعودی، که هنوز وجودشان خاطر غربی‌ها و به خصوص آمریکایی‌ها را آزرده است و در قالب مؤسسه‌های خیریه و دینی فعالیت می‌کنند، غالباً تحت کنترل سلفی‌ها هستند و از جریان‌های افراطی از جمله القاعده حمایت می‌کنند. این مؤسسه‌ها، که به جای انجام فعالیت‌های اجتماعی بیشتر فعالیت‌های اجتماعی‌ـ‌سیاسی انجام می‌دهند، مهره‌ی رابط القاعده با حکومت عربستان نیز محسوب می‌شوند. همه این نکته را خوب می‌دانند که عربستان به هیچ وجه طرفدار اسد نیست و در حال حاضر نیز هر کاری می‌کند که نظام اسد سرنگون شود. البته در مورد موضع‌گیری ریاض در قبال القاعده نکاتی قابل ذکر است، مِن جمله اینکه علی‌رغم حمایت سعودی‌ها از جریان‌های سلفی در منطقه (جریان‌هایی که عمدتاً موضعی ضدغربی اتخاذ می‌کنند)، حاکمان سعودی در عرصه‌ی داخلی این کشور صرفاً دست آن‌ها را در قبال مسائل فرهنگی و اجتماعی باز گذارده‌اند و با هر گونه فعالیت ضدغربی آن‌ها به شدت مقابله می‌کنند. به عنوان نمونه، اگرچه در سراسر عربستان هیئت‌های امر به معروف به شدت به ترویج افکار وهابیت می‌پردازد، اما با اقدامات ضدآمریکایی آن‌ها مقابله می‌کند. نگاهی به عملکرد نایف بن عبدالعزیز، ولیعهد پیشین و متوفی عربستان، که سردمدار مبارزه با القاعده در این کشور بوده و بارها مورد تقدیر مقامات واشنگتن قرار گرفته است، در این راستا قابل تأمل است.
 
از این رو، در تحولات منطقه به دلیل سیاست محافظه‌کارانه‌ی حکام سعودی در قبال صهیونیست‌ها و وابستگی شدید مالی سلفی‌ها به ریاض، به عینه، می‌توان تأثیرگذاری این مشی را در سیاست‌های سران القاعده مشاهده کرد. اگرچه سران القاعده ظاهراً مواضعی تند را گه‌گاه در برابر اسرائیل اتخاذ کرده‌اند، اما اقدامی جدی و عملی را از آن‌ها در این ارتباط نمی‌توان مشاهده کرد.
 
در ارتباط با سیاست یک بام و دو هوای آمریکا در قبال مبارزه با القاعده و حمایت مالی و فکری سعودی‌ها از این جریان، بایستی ذکر کرد که واشنگتن از یک سو مدعی مبارزه با القاعده است؛ اما از سوی دیگر، به خاطر تأمین منافع خود به سعودی‌ها برای پایان دادن به پشتیبانی از تفکر این شبکه‌ی تروریستی فشار وارد نمی‌کند؛ زیرا آمریکا برای تأمین امنیت نفتی جهان و منطقه‌ی خاورمیانه به عربستان متکی است.
 
راهبرد ایدئولوژیک سعودی‌ها در اشاعه‌ی وهابیت نیز آنان را قادر می‌سازد، علاوه بر مطرح شدن به عنوان مرکز حاکمیت اسلام در سطح جهان، از نفوذ سیاسی‌ـ‌دینی ایران به عنوان پرچم‌دار نهضت جهانی اسلام در برابر استکبار و استعمار جهانی جلوگیری کنند. لذا کمک به تشکیل و رشد القاعده می‌توانست کوشش مناسبی در فرآیند دستیابی به این اهداف تلقی شود. عربستان در این راستا تلاش کرد تا با کمک‌های مالی و آموزش مذهبی، در کنار رایزنی با مقامات آمریکایی برای خرید سلاح‌های مورد نیاز القاعده، نقش مهمی در این ائتلاف ایفا کند.(*)
 
ادامه دارد...
پی‌نوشت‌ها:
 
1. حمیدرضا اسماعیلی، القاعده از پندار تا پدیدار، مؤسسه‌ی مطالعات اندیشه‌سازان نور، تهران، 1386، ص 10.
 
2. اسماعیل باقری، القاعده در افغانستان، فصلنامه‌ی مطالعات منطقه‌ای، سال هشتم، شماره‌ی 30، تابستان 1386، ص 108.
 
 
4. پیام ماهواره‌ای رهبران القاعده، 5 آذر 1391.
 
*ابوالفضل ولایتی

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.